شعر مادر ایرج میرزا

شعر مادر ایرج میرزا

گویند مرا چو زاد مادر پـسـتـان به دهان گرفتن آموخت

شب ها بر ِ گاهواری من بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه ی راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم الـفـاظ نهاد و گفتن آموخت

لبخند نهاد بر لـب مـن بـر غـنچه ی گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست تا هستم وهست دارمش دوست


/ 2 نظر / 7 بازدید
پیمان

سلام،استاد بزرگوار تقریبا همون پست شما تو شعر یاس. بازم بسیار زیبا بود.ممنون از حضور گرمتان در وبلاگ حقیر. خدا قوت_پیمان