شعری از حافظ ایمانی


تجلّای حروف

چه روی باد بنشینم که گیسویی برافشانی

چه در آتش بیفروزم که اسپندی بسوزانی

من از رگ ، از رگِ گردن به تو نزدیک‌تر از من ـ‌

که را داری؟ بزن! ای سرخی‌ات خنجر خرامانی

نماز حاجت پیشانی‌ام را گرم کن تا عشق

سرم را روی مُهر شانه‌های دوست بنشانی

الا عریان‌تر از پروای پیراهن برقصانم

که من برگیرم این پیراهن از پروای عریانی

بتن تنبور تابوت مرا با شاخه ی طوبی

بیا بر گور من با پای کوبانی ... کف افشانی ...

هلا بسم‌الّه ای روح ‌البقا، عیسی شدم ... عیسی

صلیبم را بیا بردار از پشت مسلمانی

 تلاوت کن تجلّای حروف دل‌ستانی را

به نام حافظ بن مولویّ بن خراسانی

/ 4 نظر / 5 بازدید
رضا

سلام وبلاگ زیبایی دارید امیدوارم که موفق باشید. به وبلاگ من هم بیایید و نظرتان را بگذارید((iranmakan.tebyan.net . حتما نظر بگذارید.اگر خواستید به وبلاگ زیر هم بروید. ممنون. www.khanedoost.mahdiblog.com

هالو هفت شنبه

صلیبم را بیا بردار از پشت مسلمانی ! چقدر زیبا . شاد باشی

اللهم عجل لولیک الفرج

من از رگ ، از رگِ گردن به تو نزدیک‌تر از من که را داری؟ بزن! بزن ! ای سرخی‌ات خنجر خرامانی نماز حاجت پیشانی‌ام را گرم کن تا عشق سرم را روی مُهر شانه‌های دوست بنشانی فتبارک الله احسن الخالقین.. [گل]

فرشید

سوال: استاد شما در کدام شهر ساکن هستید؟