شعری از قیصر ادب فارسی

بمناسبت سالروز درگذشت قیصر امین پور 8 ابان ماه

خورشید روستا

در شعر های من
خورشید
از موضع مضایقه می تابد
خورشدهای زرد مقوایی
و آسمان سربی
با بادهای سر
در شعر های من جریان دارد هر چند
این برگهای کاهی
با این حروف سربی سنگین
بر بالهای باد سفر می کنند
اما
خورشید های شعر من ، اینجا
خورشید نیستند اینجا
خورشیدهای شعر مرا باد می برد
این درد کوچکی نیست
در روستای ما
مردم
شعر مرا به شور نمی خوانند
گئیا زبان شعر مرا ، دیگر
این صادقان ساده نمی دانند
و برگهای کاهی شعرم را
- شعری که در ستایش گندم نیست -
یک جو نمی خرند
از من گذشت
اما دلم هنوز
با لهجه ی محلی خود حرف می زند
با لهجه ی محلی مردم
با لهجه ی فصیح گل و گندم
گندم
خورشید روستاست
وقتی که باد موج می اندازد
در گیسوی طلایی گندمزار...
خورشید های شعر من آنجاست !

/ 10 نظر / 5 بازدید
محمد رضا درانی نژاد

با سلام بر شما . برای مطالعه شعر های من به آدرس های زیر مراجعه کنید 1-کاغذ سپید 1 با رفتن به این آدرس حتما وبلاگهای ذهن گلا بو... را ببنید http://dorran.persianblog.ir 2-به وبللاگ بیناب و قلم در قلم به ادرس زیر هم مراجعه فرمایید www.dorranenegad.com

پیمان

سلام، اینم بسیار زیبا بود استاد بزرگوار. خیلی خیلی ممنون. خداقوت_پیمان

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام خورشید روستا لهجه ی محلی دلهای پاک و ساده و غیرت های سر به فلک کشیده با امکانات هرچند کم دلهایی بزرگ به اندازه ی دریا.. محبت موج میزند در رگهایشان عشق پر می زند در روستایشان.. ای کاش سادگی دلهایشان و پاکی رویاهایشان نصیب ما نیز بشود.. شاید خورشید شهر ما نیز گرم تر بتابد بر تنهای خسته مان و رویاهای غبار گرفته مان.. روحشان شاد و قرین رحمت الهی.. [گل]

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام خورشید روستا لهجه ی محلی دلهای پاک و ساده و غیرت های سر به فلک کشیده با امکانات هرچند کم دلهایی بزرگ به اندازه ی دریا.. محبت موج میزند در رگهایشان عشق پر می زند در روستایشان.. ای کاش سادگی دلهایشان و پاکی رویاهایشان نصیب ما نیز بشود.. شاید خورشید شهر ما نیز گرم تر بتابد بر تنهای خسته مان و رویاهای غبار گرفته مان.. روحشان شاد و قرین رحمت الهی.. [گل]

پناهنده

سلام ممنونم از لطف شما........ان شاالله خداوند با انبیاء محشورشان کند من که واقعا ناراحت شدم.....آقا سید جان بروز شدم بازم بهم سر بزن

پناهنده

سلام دوست عزیزم بروز شدم منتظرتم ....یادت نره اجازه تو بنویسی

نازبانو

ای کاش زمانی که زنده بود بیشتر قدرش رو میدونستند و اونهمه اذیتش نمیکردند.