از دفتر شعرهای بی نشان

 

" افق روشن "

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پرواز خواهیم داد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت؛

    روزی که کمترین سرود بوسه است

    و هر انسان برای هر انسان برادری‌ست.

        روزی که دیگر درهای خانه‌شان را نمی‌بندند

        قفل افسانه‌ایست؛

       و قلب برای زندگی بس است...

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو بخاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی...

    روزی که آهنگ هر حرف، زندگی‌ست

   تا من بخاطر آخرین شعر رنج قافیه نبرم...

روزی که هر لب ترانه‌ایست

تا کمترین سرود، بوسه باشد...

         روزی که تو بیایی،          برای همیشه بیایی

         و مهربانی با زیبایی یکسان شود...

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...

                     و من آن روز را انتظار می‌کشم...

حتی    روزی که    دیگر نباشم....

 

/ 8 نظر / 8 بازدید
مهشید

بسیار زیبا استاد ممنونم

فرشید

سپاس از دعوت دوباره شما به خوانش آثار زیبایتان. به شخصه نگران این هستم که اگر ما اکنون با هم نکوشیم تا بازنگری ها و اصطلاحات لازم را دررفتارمان اعمال کنیم، دنیای نازیبا و غیر قابل تحملی برای کبوتران تولد نیافته خود به ارث خواهیم گذاشت که به طرز فجیعی، مسموم و خطرناک خواهد بود.

درد دل با دل

سلام روی دلم مطلبی نوشتم خوشحال میشم جا پای قدمهاتو ببینم.............

بنفش

بیا !!! حالا میگین اونروز توی یه حال و هوای دیگه بودم! چرا امروز هم که دارم دوباره اونا رو می خونم، همون حال رو دارم ولی این نوشته شما مثه نفس کشیدن بعد از یه آدامس نعناعیه؟ خودتون بگید . . .

نازبانو

این از اون شعرهای محبوب من بوده و هست...

tayybeh

سلام گلم حالت خوبه عالیییییییییییییییییییییییییییییه[قلب]