حمید مصدق

ای کاش شوکران  شهامت من کو ؟ 

ای کاش انفجار
 فرجام اگرچه تلخ
ما مومنان ساحت نومیدی
 نومید و بی شهامت
 حتی شهامتی نه
 که نوشیم شوکران
در برزخ زمین
آونگ لحظه های زمانیم
 اینجا کهمرز مرز گزینش بود
 ایا کسی فرمان انهدام مرا می خواند ؟
فریاد می زنم نه صدایی
بر من نه پاسخی نه پیامی
تردید بود و من
 این تلخوش شرنگ شماتت را
 قطره قطره
 باری به جام کردم و نوشیدم
 دیدم که می جوند
 دیوار اعتماد مرا موریانه ها
اینک من آن عمارت از پای بست ویرانم
 ایا دوباره بازنخواهی گشت ؟
 نمی دانم

/ 4 نظر / 4 بازدید
شیما

خیلی زیبا و پرمعنی بود استاد. ممنون از اتخابتان

پناهنده

ممنونم که قابل دونستی تا مطلب زیبایت را بخوانم.........[دست]

درد دل با دل

ممنونم که قابل دونستی تا مطلب زیبایت را بخوانم.........[دست]