شعری مخصوص کودک از ایرج

داشت عباس قلی خان پسری / پسر ِ بی ادب و بی هنری

اسم ِ او بود علی مردان خان / کُلفت ِ خانه زِ دَستش به اَمان

پشت ِ کالسکه یِ مردم می جَست / دل ِ کالسکه نشین را می خَست

هر سَحرگه دم ِ در بر لب ِ جو / بود چون کرم ِ به گِل رفته فرو

بسکه بود آن پسره خیره و بد / همه از او بَدشان می آمد

هر چه می گفت لَله لَج می کرد / دَهَنَش را به لله کَج می کرد

هر کجا لانه ی ِ گنجشکی بود / بچه گنجشک درآوردی زود

هر چه می دادند می گفت کَمَست / مادرش مات که این چه شکمست

نه پدر راضی از او نه مادر / نه معلم نه لله نه نوکر

ای پسر جان ِ من این قصه بخوان / تو مشو مثل ِ علی مردان خان

/ 3 نظر / 6 بازدید
شیما

استاد ممنون یاد ایام بچگی افتادم که با خواهرم کاست علی مردان خان را گوش میکردیم. شعر کمی از یادم رفته بود. ممنون که آن ایام و خاطرات را یاد اوری کردید.[گل]

نسیم

از خواندن مجدد آن لذت بردم..

همسفر

به یاد ایام کودکی[لبخند][گل]