شعری از گلسرخی

تا آفتابی دیگر ...

رهروان خسته را احساس خواهم داد
ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت
نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سِهره ها را از قفس پرواز خواهم داد
چشم ها را باز خواهم کرد ...
*
خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد
دیده ها را از پس ِ ظلمت به سوی ماه خواهم خواند
نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت .
گوش ها را باز خواهم کرد ...
*
آفتاب دیگری در آسمان ِ لحظه خواهم کاشت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد ...
/ 4 نظر / 4 بازدید
سحر

هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه، فرصت خوبیست برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راهی که پیش روست. گاهی برای رسیدن باید نرفت سلام روزت بخیر عزیزم..خوبی ..من سحرم از لواشک ترش..اومدم دعوتت کنم به چشیدن یه تیکه از لواشک ترش..با یه آپ نه زياد جديد ولي قشنگ به معني واقعي كلمه تاحدودي نيمه ابري همراه با غبار و مه در لواشک ترش منتظر حضور گرم و صمیمی ات هستم زود زود بیا [چشمک] راستي مستند مرد يخي رو هم ببين بالاي وبلاگم گذاشتم جزو چندتا لينك قشنگم...منتظر نظرات ارزنده شما دوست عزيز هستم روز قشنگي داشته باشي مهربون[بغل]

س.ط

ای کاش پرواز را میفهمیدیم......زیبا بود [دست]

فریاد

سلام زیباست[گل]

پیمان

سلام، بسیار زیباست ممنون از شما دوست عزیز برای دعوتتان.