غزلی از فاضل نظری

 

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!

شعر از :آقای فاضل نظری

/ 3 نظر / 8 بازدید
شیما

لذت بردم.ممنون از انتخاب شما.

همسفر

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد! ممنون از همه انتخابهای قشنگتان[گل]