اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

رباعیات خیام


ابر آمد و باز بر سر سبزه گزیست

بی باده گلرنگ نمی باید زیست

این سبزه که امروز تماشاگه ماست

تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست

* * *

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است

در صحن چمن روی دل افروز خوش است

از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست

باش و ز دی مگو که امروز خوش است

* * *

می نوش که عمر جاودانی این است

خود حاصل از دور جوانی این است

هنگام گل و باده یاران سر مست

خوش باش دمی که زندگانی این است

* * *

در دهر چو آواز گل تازه دهند

فرمای تا که می باندازه دهند

از جور و قصور و وز بهشت و دوزخ

فارغ بنشین که آن بر آوازه دهند

* * *

بر شاخ امید اگر بری یافتمی

هم رشته خویش را سری یافتمی

تا چند ز تنگنای زندان وجود

ایکاش سوی عدم دری یافتمی

* * *

از جمله رفتگان این راه دراز

باز آمده کیست که به ما گوید راز

پس بر سر این دوراهه آز و نیاز

تا هیچ نمانی که نمی آیی باز

* * *

ای دل غم این جهان فرسوده مخور

بیهوده نه ای غمان بیهوده مخور

چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید

خوش باش غم بوده و نابوده مخور

* * *

چون حاصل آدمی در این شورستان

جز خوردن غصه نیست تا کندن جان

خرم دل آنکه زین جهان زود برفت

و آسوده کسی که خود نیامد به جهان

* * *

دریاب که از روح جدا خواهی رفت

در پرده اسرار فنا خواهی رفت

می نوش ندانی از کجا آمده ای

خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

* * *

می خوردن و شاد بودن آیین من است

فارغ بودن ز کفر و دین دین من است

گفتم به عروس دهر کابین تو چیست

گفتا دل خرم تو که آیین من است

* * *

در دایره ای که آمدن و رفتن ماست

آنرا نه بدایت نه نهایت پیداست

کس می نزند دمی در این عالم راست

که این آمدن از کجا و رفتن به کجاست

* * *

این یک دو سه روزه نوبت عمر گذشت

چون آب به جویبار و چون باد به دشت

هرگز غم دو روز فرا یاد مگشت

روزی که نیامدست و روزی که گذشت

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٠