اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

رویش در نگرش (پروین اعتصامی)

رویش در نگرش

از دیدگاه پروین، انسان آمیزه ای از روح و بدن، ترکیبی از نیکی و بدی، تاریکی و روشنایی می باشد. گوهری است با خاک آمیخته، مرغی در قفس تن اسیر شده و نورانیت او گرفتار ظلمت گشته است. حال او باید چه کند؟ آدمی باید خویش را از خاک بپالاید، قفس را بشکند و از اهریمن فاصله گیرد آنگاه به قلمرو نور و روشنایی پرواز کند. او همان مرغ باغ ملکوت حافظ است که نباید دل خود را به این قفس موقّت خوش کند. او همان پرنده ای است که از کنگره عرش صدایش می زنند. نی مولانا است که از اصل خود جدا مانده و تا پیوستن به نیستان روح باید تلاش کند. از خاک تا افلاک راهی دراز در پیش دارد و تا از دیگرآزاری، خودخواهی و حرص و ریا پاک و صافی نشود رخصت بر آمدن از چاه طبیعت نخواهد یافت.

از نظر این شاعر، بشر همچون گلی است که سحرگاهان می شکوفد و شامگاهان پژمرده می شود. در این مجال اندک نباید به خوردن و خوابیدن اکتفا کند و با سعی و تلاش، کسب علم، کمال و فضیلت، بلندهمتی، ظلم ستیزی و عدالت خواهی باید راه را برای ترقی معنوی و معرفتی هموار کرد. کسی انسان راستین است که در اندیشه دیگران باشد، زیرا سعادت فردی به خوشبختی دیگر آدمیان بستگی دارد:

بگفت: نیّت ما اتفاق و یکرنگیست

تفاوتی نکند خدمت سیاه و سفید

تو را چو من به دل خُرد مهر و پیوندیست

مرا به سان تو، در تن رگ و پی است و ورید

صفای صحبت و آئین یکدلی باید

چه بیم گر که قدیمی است عهد یا که جدید

ز نزد سوختگان، بی خبر نباید رفت

زمان کار نباید به کُنج خانه خزید

غرض، گشودن قفل سعادت است به جهد

چه فرق گر زر سرخ و گر آهن است کلید ...

زندگی کوتاه پروین انبوهی از هیجان و تلاطم را به دنبال دارد که از موقعیت اجتماعی و فرهنگی تأثیر می پذیرفت. روزگارِ این شاعر با دلهره و تشویش عجین شده است. خودکامگی، دروغ زنی، هوچی گری و جهل جای همه چیز را در ایران گرفته است. پرده ها دریده می شود، با همایش مضحک مجلس مؤسسان، همه چیز دگرگون می شود، شاهی نو می آید و وعده و وعیدهایی می دهد که هیچ کدام عملی نمی شود. پروین، شاعر این عصر وحشت و دروغ است، در زمانی به سر می برد که دیکتاتوری با تمام مظاهرش بر سر مردم بینوا، سایه ای هولناک افکنده و دستگاه ستم و اختناق جایگاه مشروطه را غصب کرده است، پروین در چنین اوضاع مرارت بار، نگران عامه مردم خصوص محرومان و رنجدیدگان است. چشمان دوربینش ورطه ها و مغاک های هولناک را می پیماید، به فکر فرو می رود و راهی برای این بی پناهان می جوید، افکار و آمال خویش و نیز اوضاع مردم را در کلماتی موزون، دردناک و دارای پیام و در عین حال جذاب و دلنشین، ترسیم می نماید.

می کوشد همه را از این گرداب برهاند و به آدمی می گوید: تو بنده خدایی، چرا ستم را برای خود روا می داری و بدون مزد برده فرومایگان می شوی. گاه عارفانه مناعت طبع انسان ها را برمی انگیزد و در مواقعی تنِ به خواب رفته آنان را تکان می دهد و با سوهان خِرد میله های قفسی را که انسان ها در آن گرفتارند می خراشد و ندا سر می دهد:

نترس از جانفشانی گر طریق عشق می پویی

چو اسماعیل باید سر نهادن روز قربانی

نخوان جز درس عرفان، تا که از رفتار و کردارت

بداند دیو، کز شاگردهای این دبستانی

بیابانی است تن پرسنگلاخ و ریگ سوزنده

سرایت می فریبد تا مقیم این بیابانی ...

او اخلاق منحط اجتماعی را به زبان های گوناگون مطرح می کند، گاه از زبان یک مست، گاه از لسان یک دیوانه و در مواردی با اعتراف یک دزد به نابرابری ها، تزویرها و بنیان های غلط یورش می برد که بسیار دقیق، باارزش و روشن است. آرزوی یک زندگی سالم و عاری از هر گونه کینه، ستم و نابرابری، آرمان پروین است.
در باره زنان

نخستین اشعار پروین که به کمک پدرش در جلد دوم نشریه «بهار» اعتصام الملک چاپ شد، ضمن اینکه مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت، اما برخی تصور کردند این اثر، سروده یک مرد است. پروین در این قطعه روشن ساخت که زنی شاعر، آنها را گفته است:

از غبار فکر باطل پاک باید داشت دل

تا بداند دیو کاین آیینه جای گرد نیست

مرد نپندارند پروین به جز برخی اهل فضل

این معما گفته نیکوتر که پروین مرد نیست

در خطابه ای گفت، طی ایام، روزگار زنان مشرق زمین همه جا تاریک، اندوه خیز و آکنده به رنج و مشقت بوده است و در میان امواج بلاها و طوفان های حوادث قسمتی از عدم موفقیت مردم مشرق زمین این بوده که به تربیت و آموزش بانوان التفات نکرده اند و آنها را عضوی عاطل دانسته و با این تصور، نیمی از قوای خود را ضایع ساخته اند و مادرانی نومید و نادان اولاد خود را در بی دانشی و با آگاهی اندک بزرگ کرده اند. اطفال بدین گونه از تهذیب و تأدیب بایسته و لازم بازمانده اند و ناگزیر اسباب تباهی و تیره روزی چنین جوامعی فراهم گردیده است. معالجه دردها و عقب افتادگی ملل آسیا و آفریقا در این است که تعلیم و آموزش های ضروری را به مردان منحصر نکنند، معارف و کمالات را باید به دختران هم بیاموزند و لازم است نسوان از پرورش ها و آموزش های علمی، عقلی، ادبی و بدنی برخوردار گردند. به اعتقاد وی دامان زن، مهد تربیت انسان های بزرگ و دانشمند است و نباید از این اثرگذاری غافل بود. پروین می گوید در سرایی که زن وجود ندارد دیگر اُنس، شفقت، عاطفه و مهربانی دیده نمی شود. او به عنوان یک زن به خوبی عاطفه و احساس خویش را در سروده هایی زیبا و آموزنده نشان داد و مهر مادری را به عرصه ادبیات و شعر آورد و زن را آینه مهربانی دانست که باید خود را به گوهر دانش و ارزش آراسته کند نه با جواهرات رنگارنگ:

برای گردن و دست زن نکو، پروین

سزاست گوهر دانش، نه گوهر اَلوان

در سروده هایش با دختران یتیم، زنان شوهر از دست داده و خانواده های محروم و بینوا، همنواست. از جمله در این اشعار:

بر سرِ خاکِ پدر، دخترکی

صورت و سینه به ناخن می خَست

یا:

کودکی کوزه ای شکست و گریست

که: مرا پای خانه رفتن نیست

و این نمونه:

دختری خُرد شکایت سر کرد

که مرا حادثه بی مادر کرد

و تک بیت زیر:

لحاف پیرزن را پارگی ماند

که نتوانست نخ کردن به سوزن

همراهی با دختری یتیم:

پدرم مُرد ز بی دارویی

وندر این کوی، سه داروگر هست

از زبان یک پیرزن:

روز شکار پیرزنی با قباد گفت

کز آتش فساد تو جز دود و آه نیست

حکم دروغی دادی و گفتی حقیقت است

کار تباه کردی و گفتی تباه نیست

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٧