اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

بی شهیدانند بی سوز و گداز بر سر سجاده های بی نماز

 

جلوه های ویژه
نامه ای از بهشت

به دخترم دروغ نگوئید. نگوئید من سفر رفته ام، از سفر باز خواهم گشت، نگوئید زیباترین هدیه را برایش به ارمغان خواهم آورد. به دخترم واقعیت را بگوئید. بگوئید بخاطر آزادی تو هزاران خمپاره دشمن سینه پدرت را نشانه گرفت. بگوئید خون پدرت بر تمام مرزهای غرب و شرق و جنوب کشورش آذین شده است. بگوئید انگشتانم در سومار، دستهایم در میمک، پاهایم در موسیان، سینه ام در شلمچه، چشمانم در هویزه، حنجره ام در اتفاعات الله اکبر، خونم در رودخانه فرات و قلبم در جزیره مجنون تکه تکه شد. به دخترم واقعیت را بگوئید. بگذارید قلب کوچک دخترم در سینه بتپد و شریانهای خون او تا ابد نفرت همیشگی را از استعمار در جریان داشته باشد و جوشش در خون او تا ابد دوران پیدا کند. بگذارید مریم بداند که چرا عکس پدرش را بر در و دیوارهای شهرمان زده اند و در مسجد محله مان بزرگ کرده اند. که چرا مادر هرگز بر دشمن نمی خندد و چرا گونه های مادر در سیاهی چادر همیشه می درخشد و دشمن را نابود می کند و بداند چرا پدرش به خانه باز نمی گردد. اسلحه پدرش را در دستش دهید تا بداند که بجای عروسکش با چه چیزی سر و کار داشته باشد و بجای رقصیدن درچمنزارهای سبز طبیعت، گلوله را بطلبد و با او دمساز گردد و بجای جغرافیای زمین، تاریخ جهانخواران را بیاموزد. به دخترم دروغ نگوئید. می خواهم مریم؛ تنها یادگارم، تنها امید مادرش و تنها کبوتر زندگیمان مریم دشمنش را بشناسد و چون شیر بر او یورش برد و استعمار را بشناسد و استثمار نشود. به دخترم بگوئید که من شهید شدم و من گواه و شاهد زمان هستم و ایستاده ام تا تشنگان را به قیام دعوت کنم. بگذارید دخترم در دریای خون شنا کند و از کربلا بگذرد و همچون زینب (سلام الله علیها) فداکاری و شجاعت و نبرد بیاموزد و بداند که مکر دشمن همیشه بر خودش باز می گردد و دشمن خدا همیشه نابود است:و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین
وصیت نامه شهید محمود گودرزی از تهران- محل شهادت جزیره مجنون

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٥