اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

شعری از مجید پارسا

 

پشت هر چشمان شهلائی اسیری خفته است

در سکوت مبهـم هر بیشه شیری خفته است

چهره ی دلمردگان هم گاه زیبا می شود

در دل مرداب ها هم آبگیری خفته است

اینکه آرامم مپنداری جوانی سرخوشم

توی این آرامگاه کهنه پیری خفته است

بوسه بر زیر گلو را سخت تاوان می دهند

هر گلوگاه انتهایش باجگیری خفته است

حال مرد باد و باران خورده می داند مگر

نازبانوئی که عمری بر حریری خفته است

موقـع هذیان سرائی هم هواخواه تواَم

پشت این شیدائی و مستی ضمیری خفته است

آخرین شعر مرا با حالتی غمگین بخوان

این حوالی ها ، قوی سر به زیری خفته است

 

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٧