اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

دیداری بس زیبا

امروز بعد از قریب پانزده سال دوست بزرگوارم را که خاطراتی بسیار در دانشگاه با او داشتم را ملاقات کردم واین از برکات وب است و دوباره دفتر خاک گرفته  ان دوران بیرون امد و غبار ان پاک شد و گویی در کالبد هر دو ما روحی تازه دمیده شد.  از عشق گفتیم و زندگی از شادی و از ناملایمات اما همه و همه زیبا بود چندی است که از خود مادی ام بیرون جسته ام و دوباره عشق تحقیق و پژوهش و یاد گیری در من زنده گشته .

برگهای دفتر خاطراتمان را امروز با هم ورق زدیم از شب شعر دانشگاه و عشقهای زمان دانشجویی و لیست دوستانمان. اری همه زیبا بودن کاش میشد نه ...... هرگز کاش واژه خوبی نیست میتوانیم دوباره با هم و در کنار یکدیگر با تمام انهایی که دوستشان داریم باشیم چیز دشواری نیست باید همه خود را به میهمانی گلها دعوت کنیم من خودم ترتیب این مهمانی را خواهم داد و این بار کلاس درسمان رنگی دیگر دارد  مانند موهایمان و قلب همیشه عاشقمان سپید است یا خاکستری نمی دانم.

 در هر رو امروز هم روزی پر خاطره بود روز ی زیبا روزی دوباره با هم بودن و روز.....

بایستی دوباره شروع کنم از خودم بیزار شدم همه اش در جاده پول قدم زدم چه سالهای خوبی را از دست داده ام اما دیر نیست دوباره امده ام .

از ان منی خواهم گفت که بودم در این 15 سال چه گذشت برنامه سیما هم دارد در این ساعت دفتر کودکیم را در برنامه ای زیبا خود در شبکه 5 ورق میزند واین چه اتفاق میمونیست و مبارک.

خانم گیتی خامنه ان زن مهربان که مرا یاد همه عزیزانی می اندازد که چه بی الایش روبرو تلویزیون مبله ان زمان مینشستیم می اندازد مرا میبرد به کودکی ام . دوست دارم بنویسم و از ان دوران سوختن لامپ تصویر ان تلویزیون و فریاد خانواده بگویم ....

گریه کودکانه ام و غوغاو اسرار از پدرم و دوباره مهیا شدن تنها سرگرمی نسل ما....

و خنده کودکانه ام و تشکر از پدر و تعمیر کار همسایه مرا به کودکی برده اند  دیدن پینو کیو سند باد و علی بابا و محله بهداشت و.........و افسوس

افسوس و صد افسوس

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٩