اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

عاشورا و درسی از حسین (ع)

پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر - به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز

١- کلُّ یوم ٍ عاشوراء وَ کلُّ ارض ٍ کربلاء - این - یک عبارت آموزنده است . نه معنایش این است که هر روز کربلاست ، هر روز بنشینید گریه بکنید . [ بلکه باید ] ببینید چه کرده ، کربلا چه صحنه ای بوده ، هر روز این صحنه باید باشد : مقابله اسلام با کفر ، مقابله عدل با ظلم ، مقابله عدد کم با ایمان زیاد ، در مقابل ِ عدد ِ زیاد با بی ایمانی .

( امام سید روح الله موسوی خمینی ، صحیفه امام ، ج 10 ، ص 8 )

***

2- عاشورا درس می دهد که برای حفظ دین باید فداکاری کرد . درس می دهد که در راه قرآن ، از همه چیز باید گذشت ، درس می دهد که در میدان حق و باطل ، کوچک و بزرگ ، زن و مرد ، پیر و جوان ، شریف و وضیع و امام و رعیت ، با هم در یک صف قرار می گیرند ؛ درس می دهد که جبهه دشمن با همه تواناییهای ظاهری ، بسیار آسیب پذیر است .

( آیت الله سید علی خامنه ای ، 22 / 4 / 1371 )

 

3- این که حسین فریاد می زند - پس از اینکه همه عزیزانش را در خون می بیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمی بیند - فریاد می زند که : آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد ؟ هل من ناصر ٍ ینصرنی ؟ ، مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد ؟ این سؤال ، سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش ، از آینده است و از همه ماست و این سؤال ، انتظار حسین را از عاشقانش بیان می کند و دعوت شهادت او را به همه کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائلند ، اعلام می نماید .

( دکتر علی شریعتی ، حسین وارث آدم ، صفحه 203 )

***

4- عقل می گوید : بمان ! و عشق می گوید : برو ! ... و این هر دو - عقل و عشق - را ، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود . در روز هشتم ذی الحجه ، یوم الترویه ، امام حسین آگاه شد که عمرو بن سعید بن عاص با سپاهی انبوه به مکه وارد شده است تا او را مخفیانه دستگیر کنند و به شام برند و اگر نه ... حرمت حرم امن را با خون او بشکنند . آنان که رو به سوی قبله خویش نماز می گزارند ، معنای حرمت حرم امن را چه می دانند ؟ کعبه آنان که در مکه نیست تا حرمت حرم مکه را پاس دارند ؛ کعبه آنان قصر سبزی است در دمشق که چشم را خیره می کند . آنجا بهشتی است که در زمین ساخته اند تا آنان را از بهشت آسمانی کفایت کند ... و از آنجا شیطان بر قلمرو گناه حکم می راند ، بر گمگشتگان برهوت ِ وهم ، بر خیال پرستانی که در جوار بهشت لا یتناهای رضوان حق ، سر به آخور غرایز حیوانی و دل به مرغزارهای سبزنمای حیات دنیا خوش داشته اند ، حال آنکه این همه ، سرابی است که از انعکاس نور در کویر مرده دلهای قاسیه پیدا آمده است . کعبه ، قبله احرار است . رستگان از بندگی غیر ؛ اما اینان بت خویشتن را می پرستند . امام برای اعمال حج احرام بسته است و لکن اینان احرام بسته اند تا شمشیرهای آخته خویش را از چشمها پنهان دارند ... شکستن حرمت حرم خدا برای آنان که کعبه را نمی شناسند چندان عظیم نمی نماید و اگر با آنان بگویی که امام حسین برای پرهیز از این فاجعه مکه را ترک گفته است در شگفت خواهند آمد ... اما آنکه می داند حرم خدا ، نقطه پیوند زمین و آسمان است ، در می یابد که شکستن حرمت حرم ، آنهمه عظیم است که چیزی را با آن قیاس نمی توان کرد . بلا در کمین ِ نزول بود و ابرهای سیاه از همه سو ، شتابان ، بر آسمان دره تنگ مکه گرد می آمدند و فرشتگان ِ همه آسمانها در انتظار کلام ِ « کُن » بی قرار بودند ؛ و اذا قضی امراً فانّما یقول له کُن فیَکون . در میان ِ « کُن » و « یکون » ، تنها همین « فا » ( ف ) فاصله است ، و آن هم در کلام ، نه در حقیقت . آیا امام که خود باطن ِ کعبه است ، اذن خواهد داد که این بدعت عظیم واقع شود و حرمت حرم با خون او شکسته شود ؟ ... خیر .

امام حج را با نیت عمره مفرده به پایان بردند و آنگاه عزم رحیل را با کاروانیان در میان نهادند : « الحمد لله ، ما شاء الله و لا قوة الا بالله و صلی الله علی رسوله ... مرگ ، بر بنی آدم ، چون گردن آویزی بر گردن دختری زیبا آویخته است ، و چه بسیار است ولع و اشتیاق من به دیدار اسلافم ، [ چون ] اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف ؛ و برای من قتلگاهی اختیار شده است که اکنون می بینمش . گویا می بینم که بند بند مرا گرگان ِ بیابان ، بین نواویس و کربلا ، از هم می درند و از من شکمبه های خالی و انبان های گرسنه خویش را پُر می کنند» . « گریزگاهی نیست از آنچه بر قلم تقدیر رفته است . رضایت خدا ، رضایت ما اهل بیت است ؛ بر بلایش صبر می ورزیم و او نیز با ما در آنچه پاداش صابران است وفا خواهد کرد . اگر پود از جامه جدا شود ، اهل بیت نیز از رسول خدا جدا خواهند شد ... آنان در حظیرة القدس با او جمع خواهند آمد ، چشمش بدانان روشن خواهد شد و بر وعده ای که بدانان داده است وفا خواهد کرد . اکنون آنکه مشتاق است تا خون خویش را در راه ما بذل کند و نفس خود را برای لقای خدا آماده کرده است ... پس همراه با ما ، عزم رحیل کند که من چون صبح شود به راه خواهم افتاد . ان شاء الله » .

( شهید سید مرتضی آوینی ، مناظره عقل و عشق )

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٥