اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

شعری از اختر چرخ ادب

دیدن و نادیدن

 

شبی به مردمک چشم، طعنه زد مژگان

همیشه بار جفا بردن و نیاسودن

ز نیک و زشت و گل و خار و مردم و حیوان

چو کارگر شده ای، مزد سعی و رنج تو چیست

ز بزم تیره خود، روشنی دریغ مدار

جواب داد که آیین کاردانان نیست

کنایتی است در این رنج روز خسته شدن

مرا حدیث هوی و هوس مکن تعلیم

نگاهبانی ملک تن است پیشه چشم

اگر پی هوس و آز خویش می گشتم

به پای خویش نیفکنده روشنی هرگز

نه آگهی است. ز حکم قضا شدن دلتنگ

مگو چرا مژه گشتم من و تو مردم چشم

هزار مسئله در دفتر حقیقت بود

ز دل تپیدن و از دیده روشنی خواهند

ز کوه و کاه گرانسنگی و سبکساری

سپهر. مردم چشمم نهاد نام از آن

هزار قرن ندیدن ز روشنی اثری

 که چند بی سبب از بهر خلق کوشیدن

همیشه رنج طلب کردن و نرنجیدن

تمام دیدن و از خویش هیچ نادیدن

به وقت کار، ضروری است کار سنجیدن

که روشن است ازین بزم، رخت بر چیدن

به خواب جهل فزودن، ز کار کاهیدن

اشارتی است در این کار شب نخوابیدن

هنروران نپسندند خود پسندیدن

چنان که رسم و ره پاست ره نوردیدن

کنون نبود مرا دیده، جای گردیدن

اگر چه کار چراغ است نور بخشیدن

نه مردمی است، ز دست زمانه نالیدن

ازین حدیث، کس آگه نشد به پرسیدن

ولی دریغ، که دشوار بود فهمیدن

ز خون دویدن و از اشک چشم، غلتیدن

ز خاک صبر و تواضع، ز باد رقصیدن

که بودخصلتم، از خویش چشم پوشیدن

هزار مرتبه بهتر ز خویشتن دیدن

 

هوای نفس چو دیوی است تیره دل. پروین

بتر ز دیو پرستی است، خود پرستیدن

 

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢٦