اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

شعری از استاد محمد جاوید


      طنز : معدن زر      
  
       
    
داشت مردی همسری پیر و علیل
بود از دست نق و نوقش ذلیل
طفلکی اوضاع جیبش زار بود
لاجرم او خارج از آمار بود
اصلا از اوضاع خود راضی نبود
سخت و قاچاقی تنفس می نمود
پیرزن روزی هوای کوچه کرد
میل تمر و قیسی و آلوچه کرد
چون که شد از خانه بیرون پیرزن
خورد ماشینی به او ، ای وای من
ریق رحمت را دودستی سرکشید
سوی آن دنیا سریعن پر کشید
حادثه رخ داد در ماه حرام
دید شوهر صحنه را از پشت بام
خودرو مربوطه هم بی ام و بود
داشت از هر سو برای مرد سود
بود دوبله نرخ خون پیرزن
جیب شوفر هم که سرشار از تومن!
از دیه شد وضع شوهر زیر و رو
داشت دیگر پیش مردم آبرو
باز آمد داخل آمار او
رفت با دستان پر بازار او
هرچه را می دید و عشقش می کشید
با کمال میل آن را می خرید
چون محرم بود، مردم سوگوار
مرد اما سرخوش و سرمایه دار
چون سر آمد عده آن پیرزن
خیس بود اما ازآن طفلک کنن
آگهی زد در مجله پیرمرد
در یکی از آن جراید های زرد
گر جراید جمع بستم بی خیال
اختیار شاعری بوده ، ننال
گفت دارم قصد تجدید فراش
با زنی پیر و به شدت آش و لاش
آن زنی که واقعن تاج سر است
معدن زر ، چاه نفت و گوهر است
گر بیابم همسری را این چنین
بر فراز آسمان ها یا زمین
نوکر حلقه به گوشش می شوم
گر بخواهد بنده موشش می شوم
گفت با « جاوید» رندی ناقلا
عمه ای دارم چو لوز و باقلوا
گر خورد حتی الاغی هم به او
می شود با مرگ جلدی روبرو
باب طبع اوست عمه جان من
واقعا هولوست! عمه جان من
می توانم عمه را عقدش کنم
این چک واخورده را! نقدش کنم
مهر او باشد ولیکن یک هزار
سکه البته ،نه زردک یا خیار

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٤