اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

بازهم شعری از خانم صدیقه حسینی


لرزیدنم میان تو و ...[لکه ی منی]
خوابیده ای کنار من و فکر رفتنی
زیر پتوی یخ زده ام گریه میکنم
بنویس روی خاطره هایم "شکستنی"
هی داغ خوردمت وسط بوسه ای نچسب
مثل جلز ولز وسط سرخ کردنی
[دکتر نگاه کرد به بغض ته گلوم
با یک چراغ قوه و یک چوب بستنی]
هی سرفه سرفه در تن تو پخش می شوم
خوابیده ای کنار من و فکر آن زنی
یک زن که ضلع گمشده ی این مثلث است
تقسیم کردنت وسط درد و من...بس است!
من نقش دست چندم این خاله بازی ام
که نسبتم هنوز به تو نامشخص است
از خواب نیمه کاره ی تو می پرد به هیچ
یک زن که توی زندگی ات بی همه کس است
[حالا تمام خاطره هایم شکسته است]

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٠