اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

شعری از خانم لیلا صادقی

 

محلی از اعراب

محل من از اعراب به بیابانی می‌رسد
خالی از سکنه
خالی از تفنگی که شلیک می‌کند
به لک لک‌های روی تنم
به دودکش‌هایی که لانه می‌کنم از فرط تنهائی
که طواف می‌کنند دلم را که سنگ
که تنگ می‌شود از دودی که می‌رود توی چشمم

شهری که از تو شروع می‌شود
چرا نمی‌گذرد از رودی که می‌دود تا بیابان
آن طرف‌تر از چشم‌هایی که می‌بندی
قطاری رد می‌شود از انگشت‌هایم
که می‌شمرد که می‌شمرد این روزهایی که می‌روی
پیاده می‌شوم قطره قطره
تا آخر همین ایستگاه
به دریایی که چشم‌هایت را باز می‌کنی و
تمام می‌شود سرم روی شانه‌ات.

--------------
2/8/1389
لیلا صادقی

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۸