اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

شعری از اختر چرخ ادب پروین

مست و هشیار

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت   مست گفت ای دوست این پیراهن است افسارنیست
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی   گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
گفت: میباید تو را تا خانه‌ی قاضی برم   گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم   گفت: والی از کجا در خانه‌ی خمار نیست
گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب   گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان   گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست
گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم   گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه   گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بخود شدی   گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را   گفت: هوشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱٥