اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

حبیب عجمی

ربا خواری که عارف شد

حبیب عجمی یکی از بزرگان مشایخ تصوف می باشدکه درقرن اول و اوایل قرن دوم هجری درشهر بصره می زیسته است .به نوعی می توان گفت که از نخستین متصوفه وازموسسین تصوف بشمار می رود.

شیخ فریدالدین عطار در تذکره الاولیاء در شرح حالِ حبیب عجمی می نویسد : وی درابتدا فردی ثروتمند ،بازرگان و رباخوار بوده‌است. روزی برای دریافت طلب خود به سراغ بدهکاری رفت. مردِ بدهکار در خانه نبود. همسرش‌گفت تنها چیزی که در خانه دارند، گردن یک گوسفنداست. حبیب، بی‌توجّه به وضع اهل خانه و در کمال بی‌رحمی، گردن گوسفند را به عنوان بخشی از طلب خود از آن زن گرفت و به خانه آورد.

این بازرگان ثروتمند، با همه‌ی مال و منال، در زندگی روزانه، با فقری تلخ و گزنده دست به گریبان بوده است تا آن‌جا که حتّی نان نیز در خانه نداشته‌است. مرز فقر و خست او تا بدانجا بوده که حتی در خانه‌ی خویش، چند تکه چوب خشک نیز نداشته تا همسرش بتواند از آن برای پختن غذا استفاده کند.

از این رو، وقتی همسر حبیب عجمی می‌بیند که شوهرش، گردن استخوانی گوسفندی را به خانه آورده است به او می‌گوید حالا که گوشت فراهم آورده‌ای، نان و هیزم نیزفراهم آور. این بار شوهر، به سراغ یکی دیگر از بدهکارانش می‌رود و به جای گرفتن پول، از او نان و هیزم دریافت می‌کند.

زمانی‌که دیگ غذای آن‌ها در حال پختن‌است، گدایی بر در خانه‌ی حبیب ظاهر می‌شود و چیزی می‌طَلَبَد. حبیب به گدا می‌گوید: « اگر ما به تو کمک کنیم، با این کمک، وضع بهتری پیدا نمی‌کنی اما با دادن همین کمک، وضع ما بدتر از آن‌چه که هست می‌شود.» شخص گدا، ناامیدانه آن‌جا را ترک می‌کند. پس ازآن، همین‌که همسر حبیب بر سر دیگ غذا می‌رود، در می‌یابدکه غذا تبدیل به خون شده‌است.

از قضای روزگار، وی همان روز در کوچه‌ای با گروهی از بچّه‌ها برخورد می‌کند که به بازی مشغولند. ظاهراً حبیب عجمی، چنان شهرتی در میان مردم کوچه و بازار به هم زده که حتی کودکان کوی و برزن نیز از خست و مال‌دوستی او آگاه بوده‌اند. به همین جهت، همین‌که وی به آنان نزدیک می‌شود، بچّه‌ها فریاد می‌زنند از پیرامون حبیب عجمی رباخوار دور شوید تا غبار پای او بر کسی ننشیند.

عطّار می‌نویسد که این رویداد، چنان حبیب عجمی را دگرگون می‌کند که یک‌سره، دست از رباخواری می‌شوید و مردی دیگر می‌شود. البته در دوره‌ای که حتّی کودکان کوی و برزن از چنان معیارهای عمیق و زاهدواره‌ای آگاهند، جادارد که مردان با استعدادی همچون حبیب عجمی، یک‌شبه چنان دگرگون گردند که از دیدگاه ناباورمندان، جز به دروغ و یا جادو، به چیز دیگر، تعبیر نتوان کرد.

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٢