اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

مالک دیناری


روایت مالک دینار از زبان عطار، تذکره الاولیا

و بعضی گویند مالک دینار در کشتی نشسته بود، چون به میان دریا رسید، اهل کشتی گفتند: غله کشتی بیار. گفت: ندارم. چندانش بزدند که هوش از او بیرو رفت. چون به هوش باز آمد گفتند: غله کشتی بیار. گفت: ندارم. چندانش بزدند که بیهوش شد. چون به هوش باز آمد دیگر گفتند: غله بیار. گفت: ندارم. گفتند پایش گیریم و در دریا اندازیم. هر چه در آب ماهی بود همه سر برآوردند- هر یکی دو دینار زر در دهان گرفته- مالک دست فرا کرد و از یک ماهی دو دینار بستد و بدیشان داد. چون کشتی بانان چنین دیدند در پای او افتادند. او بر روی آب برفت تا ناپدید شد. از این سبب نام او مالک دینار آمد. و سبب توبه او آن بود که او مردی سخت با جمال بود و دنیا دوست و مال بسیار داشت و او به دمشق [ساکن] می بود و مسجد جامع دمشق [که] معاویه [بنا] کرده بود و آن را وقف بسیار بود، مالک را طمع آن بود که تولیت آن مسجد را بدو دهند. پس برفت و در گوشه مسجد سجاده بیفگند و یک سال پیوسته عبادت می کرد به امید آنکه هرکه او را بدیدی در نمازش یافتی. و با خود می گفت: اینت منافق! تا یکسال برین برآمد و شب از آنجا بیرون آمدی و به تماشا شدی. یک شب به طرب مشغول بود، چون یارانش بخفتند آن عودی که می زد از آنجا آوازی آمد که: یا مالکُ ما لکَ ان لاتتوب. یا مالک تو را چه بود که توبه نمی کنی؟ چون آن بشنود دست از آن بداشت. پس به مسجد رفت، متحیر با خود اندیشه کرد. گفت: یک سال است تا خدای را می پرستم به نفاق. به از آن نبود که خدای را با اخلاص عبادت کنم و شرمی بدارم از اینچه می کنم، و اگر این تولیت به من دهند نستانم. این نیت بکرد و سر به خدای تعالی راست گردانید. آن شب با دلی صادق عبادت می کرد. روز دیگر مردمان باز پیش در مسجد آمدند. گفتند: در این مسجد خلل ها می بینیم. متولی بایستی که تعهد کردی. پس بر مالک اتفاق کردند که هیچکس شایسته تر از او نیست. و نزدیک او آمدند و در نماز بود. صبر کردند تا فارغ شد. گفتند به شفاعت آمده ایم تا تو این تولیت قبول کنی. مالک گفت: الهی تا یک سال تو را عبادت می کردم به ریا، هیچکس در من ننگریست. اکنون که دل به تو دادم و یقین درست کردم که نخواهم بیست کس به نزدیک من فرستادی تا این کار در گردن من کنند. به عزت تو که نخوام. آنگه از مسجد بیرون آمد و روی در کار آورد و مجاهده و ریاضت پیش گرفت تا چندان معتبر شد و نیکو روزگار که در بصره مردی بود توانگر بمرد و مال بسیار بگذاشت.

..

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٩