اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

استاد محمد جاوید

اکس

قرصی از اکس خوردم و یکهو
پر در آوردم و شدم چون سار
سیر کردم در عالم هپروت
خار گل شد به پیشم و گل خار
صورت پر چروک همسر من
شد به چشمم قشنگ چون گل نار
آن بر و روی از رده خارج
چون گلی شد که خورده بوی بهار
اند سوهان روح مادراو
نرم شد چون حریر لاکردار
پسر ریقو و مفنگی من
تنه اش شد سه تای سرو و چنار
خانه شصت متری ام شد برج
موتورم شد شبیه یک جاگوار
تـُف ماسیده در خیابان ها
سکه شد سکه ای تمام بهار
جای لیوان آب در سفره
بشکه نفت در یمین و یسار
موش شد غول زشت بیکاری
کل مردم نشسته بر سر کار
شد حقوق بخور نمیر حقیر
سال ِسیصد هزارو شصت دلار
دوستم اشغری که بود پپه
شد دبیر سفارت بلغار
دوستان وکیل در مجلس
همه قبراق و سر خوش وبیدار
هر وزیری درون کابینه
داشت تزهای جالب بسیار
پیش برنامه های جالب شان
لنگ می زد کـُمـَیت اسکتبار
از وزیر و وکیل و خرد و کلان
همه از وعده چاخان بیزار
مفسدان جمله در غل و زنجیر
همه در انتظار چوبه دار
پخش می شد هر آن چه از تی وی
پیش چشمم جدید و بی تکرار
مشتی «جاوید» هم به چشم حقیر
شاعری شد قوی شبیه(بهار)
کاشکی تا ابد توهم اکس
بود با بنده یا اولوالابصار

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٤