اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

شعری از سید علی صالحی

از قندهار تا شمالِ کویته


پرنده‌ای که به جست و جوی جرعه‌ی آبی آمده بود
از این کمپ کهنه
به آن کومه‌ی خراب،
هیچ خوابی از آب و انار و دریا ندید،
شنیده بود شمالِ کویته پر از کرانه‌های باران است.


از دورترها
صدای چرخ چاه و تندر و طیاره می‌آمد.
اما میان آن همه خواب و خانه
هیچ ایوان روشنی از اعتمادِ آدمی ندید،
آن سوتر
باد از احتیاطِ پاورچینِ پرده‌ها
لبریز بازیِ وزیدن بود.


پرنده
رَد پایِ پوتین‌پوش‌های غریبه را ندیده بود
رفت بالای درختی پُر از دسته‌های تَبَر نشست.
آن سوتر
پشتِ سایه‌روشنِ سرمستِ سربازها
ردیفِ بی‌پایانِ قفس‌های شکسته پیدا بود.
و پرنده هیچ نپرسید
این مَنقلِ روشن و
این سیخ برهنه برای چیست.
تنها لبه‌ی چاقوی کهنه‌ای
کنارِ پاشویه
داشت سر به سرِ ماهِ ترس‌خورده می‌گذاشت.


سلیمه را
در انبارِ کاه
به تیرکِ آبنوس بسته بودند.
دوشیزه بود هنوز!

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٦:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢٤