اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

شعری از دکتر محمد روحانی

 

(( اندیشه های بهاری ))

می چکد همچو باران نگاهش ،خیس و آوازه خوان و فراری

مثل ِ نـالیدن ِ صبح ِ بـلبـل ، مثـل ِ آوای عصر ِ قنـاری

باید اول به طوفان خبر داد،کشتی عشق بی سرنشین است

شایـد آرام گیرد بـه ساحل ، مـوج ِ دریـای ِ نـاپـایـداری

راز مستی نباید به کس گفت ، گر چه پیر خرابات باشد

می رسد ازخماران به مستان،دم به دم تهمت هوشیاری

مـا گدایـان شهـر امیدیـم ، دستهـای تهی مـان گـواه است

کـو هما ، تـا نهـد بر سـر مـا ، چون شما افسر شهـریـاری

قصه ی ابـر بـا آب گفتـن ، اشک بـاران بـه همـراه دارد

چشم دریـا دلان می شناسد ، گریه ی ساحـل بـی قـراری

منقلب گشته آهنگ هستی، هر کسی ساز خود می نوازد

بـاید آواز داد آسمـان را ، وای بـر سقف ِ بـی اختیـاری

کوچ را کـی به پـایـان رسانـد ، آن پـرستـوی بـی آشیانـه

مردم چشم ما یک به یک مرد، پشت پر چین چشم انتظاری

بـاتـو بـایـد بـه ساحل رسانیم ، مـوج دلـهای بـی آرزو را

تـا زمستان نیـفتـاده در بـاغ ، بـاز گرد ای بـلند بـهـاری

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٤:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱۸