اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

شعری از فری ناز ارین فر

اگر از این دیوارهای آهنین
فقط یک روزنه دیده میشد
به اندازهء نوری کوچک

اگر میدانستم که حتی یک نفر
در این لحظه به فکر من است
و اگر میدانست چه میکشم
بی درنگ به سویم میشتافت

اگر فقط یک گوش بود که حرفهایم را می شنفت
یک عقل بود که مرا می فهمید
یک قلب بود که دردم را حس میکرد

اگر شعرهایم را
شاعری بلند میخواند و لذت میبرد
رهگذری می شنفت و به اوج آرامش می رسید
فیلسوفی نگاه می کرد و به فکر فرو میرفت
عاشقی به معشوقش میداد
و هر دو از عشق لبریز میشدند

شاید در این ظلمتِ شب
که دل تنگتر از کوچه های غربت است
تنها نبودم

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٥

شعری از مرحوم محمد مختاری

تا شام آخر

 

نزدیک شو اگر چه نگاهت ممنوع است.

زنجیره​ ی اشاره همچنان از هم پاشیده است

که حلقه های نگاه

در هم قرار نمی گیرد.

دنیا نشانه های ما را

در حول و حوش غفلت خود دیده است و چشم پوشیده است.

نزدیک شو اگر چه حضورت ممنوع است.

وقت صدای ترس

خاموش شد گلوی هوا

و ارتعاشی دوید در زبان

که حنجره به صفت هایش بدگمان شد.

تا اینکه یک شب از خم طاقی یک صدایت

لرزید و ریخت در ته ظلمت

و گنبد سکوت در معرق درد برآمد.

یک یک درآمدیم در هندسه انتظار

و هر کدام روی نیمکتی یا زیر طاقی

و گوشه میدانی خلوت کردیم:

سیمای تابخورده که خاک را چون شیارهایش

آراسته است.

و خیره مانده است در نفرتی قدیمی

که عشق را همواره آواره خواسته است

تنها تو بودی انگار که حتی روی نیمکتی نمی بایست بنشینی

و در تراوت خاموشی و فراموشی بنگری .



   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۸:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱۸

شعری از خانم دکتر نظر اهاری

دوست، واژه است
واژه ای که از لب فرشته ها چکیده است
دوست،نا مه است
نامه ای که از خدا رسیده است
نامه ی خدا همیشه خواندنیست
توی دفتر فرشته ها
واژه ی قشنگ دوست
ماندنیست

راستی،دلت چقدر
آرزوی واژه های تازه داشت
دوست گلت رسید
واژه را کنار واژه کاشت
واژه ها کتاب شد
دوستت همان دعای توست
آخرش دعای تو
مستجاب شد

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٩:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٤