اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

از دفتر شعرهای بی نشان

 

"  ای عشق"          ا

ای عشق !
من اگر تلخم گه اگر شیرین
من اگر زشتم گه اگر زیبا
اگرم در هستی یا که در نیستی ام ، غرقم
من اگر مستم ودیوانه یا که هشیارم و فرزانه
من اگر گه خودم هستم و گه توام

             تو مرا بخش و به خود وامگذار!
       تو مرا بخش و به خود وامگذار !
ای عشق جانسوزم !
اگر رد میکنی رد کن ولی من به جز درگاه تو جایی ندارم .
به جز تو باکسی کاری ندارم .

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۳٠

از دفتر شعر های بی نشان

"تنهایی "

به نام او...   همان که اشک را مرهم دلها آفرید


شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روئید با حسرت جدا کردم

 

و تو در پاسخ آبی‌ترین موج تمنای دلم گفتی:

     "دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی..."

     "ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشمان..."

     "تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم"

همین بود آخرین حرفت

 

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمیدانم چرا رفتی ؟   نمیدانم چرا؟    شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمیدانم کجا؟   تا کی؟   برای چه؟

ولی رفتی.....

                و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می‌بارید

 

 

 

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٦:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٥

جمله ای کوتاه

بودا:زندگی انسان مانند شبنمی است که از برگ گلی می لغزد و فرو می چکد

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢۱

شعری از حافظ ایمانی


تجلّای حروف

چه روی باد بنشینم که گیسویی برافشانی

چه در آتش بیفروزم که اسپندی بسوزانی

من از رگ ، از رگِ گردن به تو نزدیک‌تر از من ـ‌

که را داری؟ بزن! ای سرخی‌ات خنجر خرامانی

نماز حاجت پیشانی‌ام را گرم کن تا عشق

سرم را روی مُهر شانه‌های دوست بنشانی

الا عریان‌تر از پروای پیراهن برقصانم

که من برگیرم این پیراهن از پروای عریانی

بتن تنبور تابوت مرا با شاخه ی طوبی

بیا بر گور من با پای کوبانی ... کف افشانی ...

هلا بسم‌الّه ای روح ‌البقا، عیسی شدم ... عیسی

صلیبم را بیا بردار از پشت مسلمانی

 تلاوت کن تجلّای حروف دل‌ستانی را

به نام حافظ بن مولویّ بن خراسانی

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٤:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱۸

از جنوب امده بود

از جنوب امده بود ------
از دیاری صمیمی وغریب------
از همان خوزستان------
مردم سامانش چه صفایی دارند------
وسلام و قدم تک تک انها ابدیست-------
با صفا و گرمند----
مهربان وبا عشق-------
ونگاشان معصوم----
گرجه از موطن خود دور شدند-----
از افق روشنتر-------
محبت را میجویند درخم ایینه ها---
تنهایی بی کسی بی مهری------
در شهر پر از رویاها می اید-------------
همچنان خاموشند-----
ودر ان شهر که نامش تا ابد جاوید است----
مردمی زیسته اند ----
در نهایت همه لطف---------
بواقع اباد---
نام او متل خودش ابادان---
حال در گوشه ای این خاک وطن جه غریب است غریب-----
کوچه ها نخلستانها همه از ویرانی منالند---
گوش به یک موسقیند ---
اهنگ روییدن--
وحدت وساختنی شهری خوب---
وکجاست ان همدلی وهمدردی----
که بداند محبت خوب است---
وکمک همدردی واژه های در لغتنامه یک عاطفه اند ----
وبدانیم در کنار همه انانیم که سفره هاشان همه از مهر ووفاست ----------


تقدیم به همه شهیدان ابادان وخوزستان

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٦

حمید مصدق

ای کاش شوکران  شهامت من کو ؟ 

ای کاش انفجار
 فرجام اگرچه تلخ
ما مومنان ساحت نومیدی
 نومید و بی شهامت
 حتی شهامتی نه
 که نوشیم شوکران
در برزخ زمین
آونگ لحظه های زمانیم
 اینجا کهمرز مرز گزینش بود
 ایا کسی فرمان انهدام مرا می خواند ؟
فریاد می زنم نه صدایی
بر من نه پاسخی نه پیامی
تردید بود و من
 این تلخوش شرنگ شماتت را
 قطره قطره
 باری به جام کردم و نوشیدم
 دیدم که می جوند
 دیوار اعتماد مرا موریانه ها
اینک من آن عمارت از پای بست ویرانم
 ایا دوباره بازنخواهی گشت ؟
 نمی دانم

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٥:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٤

شعری از خلیل جوادی

سیب سرخ

دلم میخواد یــه  سیب سرخ به دامن یـــــار بزنم

دامن اگــــه تنش نبــو د، سیــبو بــه شلوار بزنم

وقتی یکی سازمی زنه من ازصداش خوشم میاد

دلم میخواد یـــه  ناخنک به سیم گیتـــــــار بزنم

کـــــــاش بذارن بــا یه الاغ برم تو بــــانک مرکزی

تــــا میتو نم از او ن هزار یــــا  بهش بــــــار بزنم

دم دمیم، یه روز میخوام برم سراغ شــــــــاعری

یه روز نی انبان و دهل ،  یه روز میخوام تـار بزنم

مسائل خصوصیتــو بــــه من نگو ، اگـــــر بگی -

عـــــادت من اینه برم تو کـــوچه ها جــــار بزنم

وقتی یه خواننده  داره  شعرو  غلــط چیز میکنه

دلم میخواد درجـــا پاشم کــلّه به د یــوار بزنم

میخوام با احمدی نـــژاد بشینیم و صفــا کنیم

اون  برام  آواز  بخونــه   منم براش تـــــار بزنم

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٧:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱۱

شعری از قیصر ادب فارسی

بمناسبت سالروز درگذشت قیصر امین پور 8 ابان ماه

خورشید روستا

در شعر های من
خورشید
از موضع مضایقه می تابد
خورشدهای زرد مقوایی
و آسمان سربی
با بادهای سر
در شعر های من جریان دارد هر چند
این برگهای کاهی
با این حروف سربی سنگین
بر بالهای باد سفر می کنند
اما
خورشید های شعر من ، اینجا
خورشید نیستند اینجا
خورشیدهای شعر مرا باد می برد
این درد کوچکی نیست
در روستای ما
مردم
شعر مرا به شور نمی خوانند
گئیا زبان شعر مرا ، دیگر
این صادقان ساده نمی دانند
و برگهای کاهی شعرم را
- شعری که در ستایش گندم نیست -
یک جو نمی خرند
از من گذشت
اما دلم هنوز
با لهجه ی محلی خود حرف می زند
با لهجه ی محلی مردم
با لهجه ی فصیح گل و گندم
گندم
خورشید روستاست
وقتی که باد موج می اندازد
در گیسوی طلایی گندمزار...
خورشید های شعر من آنجاست !

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٩

شعری از علی حجازی

حجمی از خاطره دارم پر سخت

دم به دم می شکند

                خسته دلم

                            موج خیال

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٧

با با طاهر

 

خوش آن ساعت که یار از در درآیو               شو هجران و روز غم سرآیو

ز دل بیرون کنم جانرا به صد شوق              همین واجم که جایش دلبر آیو

 

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢