اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

غزلی از فاضل نظری

 

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!

شعر از :آقای فاضل نظری

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۳٠

شعری از اختر چرخ ادب

دیدن و نادیدن

 

شبی به مردمک چشم، طعنه زد مژگان

همیشه بار جفا بردن و نیاسودن

ز نیک و زشت و گل و خار و مردم و حیوان

چو کارگر شده ای، مزد سعی و رنج تو چیست

ز بزم تیره خود، روشنی دریغ مدار

جواب داد که آیین کاردانان نیست

کنایتی است در این رنج روز خسته شدن

مرا حدیث هوی و هوس مکن تعلیم

نگاهبانی ملک تن است پیشه چشم

اگر پی هوس و آز خویش می گشتم

به پای خویش نیفکنده روشنی هرگز

نه آگهی است. ز حکم قضا شدن دلتنگ

مگو چرا مژه گشتم من و تو مردم چشم

هزار مسئله در دفتر حقیقت بود

ز دل تپیدن و از دیده روشنی خواهند

ز کوه و کاه گرانسنگی و سبکساری

سپهر. مردم چشمم نهاد نام از آن

هزار قرن ندیدن ز روشنی اثری

 که چند بی سبب از بهر خلق کوشیدن

همیشه رنج طلب کردن و نرنجیدن

تمام دیدن و از خویش هیچ نادیدن

به وقت کار، ضروری است کار سنجیدن

که روشن است ازین بزم، رخت بر چیدن

به خواب جهل فزودن، ز کار کاهیدن

اشارتی است در این کار شب نخوابیدن

هنروران نپسندند خود پسندیدن

چنان که رسم و ره پاست ره نوردیدن

کنون نبود مرا دیده، جای گردیدن

اگر چه کار چراغ است نور بخشیدن

نه مردمی است، ز دست زمانه نالیدن

ازین حدیث، کس آگه نشد به پرسیدن

ولی دریغ، که دشوار بود فهمیدن

ز خون دویدن و از اشک چشم، غلتیدن

ز خاک صبر و تواضع، ز باد رقصیدن

که بودخصلتم، از خویش چشم پوشیدن

هزار مرتبه بهتر ز خویشتن دیدن

 

هوای نفس چو دیوی است تیره دل. پروین

بتر ز دیو پرستی است، خود پرستیدن

 

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢٦

باز هم از گلسرخی

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام

و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است

با ریشه چه می کنید؟

گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید

پرواز را علامت ممنوع می زنید

با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟

گیرم که می کشید

گیرم که می برید

گیرم که می زنید

با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟ 

 

خسرو گلسرخی

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱٩

مناسبت روز جهانی کودک

فرزندهای نازنینم

گل‌های باغ زندگانی

خوانندگان شعرهایم

در کودکی و نوجوانی

هرگز نخواهد شد عزیزان

یاد شما، هرگز فراموش

هستیم با هم همیشه

در شعر محمود کیانوش

با پیک‌های شعر من هیچ

چیزی مگر حرف شما نیست

دور از شما و بی‌صدایم

شادم که شعرم بی‌صدا نیست

در شعر من چشم شما هست

بر آسمان بی‌کران باز

با یک نگاه شاد و روشن

بر دیدنی‌های جهان باز

در شعر من قلب شما هست

که می‌زند آهنگ شادی

می‌گیرد از آهنگ هر شعر

هر چیز دنیا رنگ شادی

در شعر من – هر وقت شعری

دارید می‌خوانید از من-

من نیستم، ‌حرف شما هست

حرفی که می‌دانید از من

در شعر خود هستم همیشه

من زنده از لطف صداتان

فرزندهای مهربانم

سالم نگهدارد خداتان

بچه‌های جهان

محمود کیانوش پدر شعر کودک

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱٧

سروده زیبای کرامت دانشیان

کرامت دانشیان همرزم خسرو گلسرخی بود که با او به اعدام محکوم گردید او این شعر را سرود و در اغاز سسسال 1357 با شروع انقلاب یکی از سرود های انقلاب گردید

هوا دلپذیر شد، گل از خاک بردمید
پرستو به بازگشت زد نغمهٔ امید
به جوش آمدست خون درون رگ گیاه
بهار خجسته‌فال خرامان رسد ز راه
بهار خجسته‌فال خرامان رسد ز راه

 

به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا
به مردان تیزخشم که پیکار می‌کنند
به آنان که با قلم تباهی دهر را
به چشم جهانیان پدیدار می‌کنند
بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد

 

و این بند بندگی، و این بار فقر و جهل
به سرتاسر جهان، به هر صورتی که هست
نگون و گسسته باد، نگون و گسسته باد

 

به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا
به مردان تیزخشم که پیکار می‌کنند
به آنان که با قلم تباهی دهر را
به چشم جهانیان پدیدار می‌کنند
بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱٥

شعری از گلسرخی

تا آفتابی دیگر ...

رهروان خسته را احساس خواهم داد
ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت
نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سِهره ها را از قفس پرواز خواهم داد
چشم ها را باز خواهم کرد ...
*
خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد
دیده ها را از پس ِ ظلمت به سوی ماه خواهم خواند
نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت .
گوش ها را باز خواهم کرد ...
*
آفتاب دیگری در آسمان ِ لحظه خواهم کاشت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد ...

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱۳

از این

از این
نه از مهر ور نه از کین می نویسم
نه از کفر و نه از دین می نویسم
دلم خون است ، می دانی برادر
دلم خون است ، از این می نویسم

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱۱

شعری زیبا از ایرج

جهاد اکبر

شب در بساط احرار از التفات سردار                                   

کنیاک بود بسیار تریاک بود بی مر

هر کس به نشوه یی تاخت با نشوه کار خود ساخت

من هم زدم به وافور از حد خود فزون تر

تریاک مفت دیدم هی بست زدم  کشیدم

غافل که صبح آن شب آید مرا چه بر سر

گشت از وفور وافور یبس مزاج موفور

چونانکه صبح ماندم در مستراح مضطر

تریاکیان الدنگ سازند سنده را سنگ

چون قافیه شود تنگ وسعت فتد به مدبر

یک ربع مات بودم زان پس به جد فزودم

تا جای تو نمودم خالی من ای برادر

تا سیل خون نیامد سنده برون نیامد

چیزی ز ...ن نیامد جز پشکل محجر

الحق که ..دن ما تریاکیان الدنگ

باشد جهاد با نفس یعنی جهاد اکبر!!

 

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٩