اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

پشت دیوار سد



پشت دیواره ی سد ماند  به رویا  نرسید           
 
ماهی کوچک این  رود  به دریا  نرسید


باله را بال خودش کرد که بااحساسش

از سر سد   بپرد  ،  باز  به  بالا  نرسید

 
مثل این است که حسرت به دلش می ماند

چون که در تور من افتاد به  دریا  نرسید
 

گیرم این رود به دریا برسد...  بی ماهی

حکم   زیبا شدن  عشق  به  اجرا  نرسید


بین  عاشق شدن  و مرگ  پلی  می بندم
                            
 قسمت حرف من این بار به حاشا نرسید  

                                

       شعر از جناب اقای سعید  مرادی

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۳٠

سراغ




اگر همه ی دنیا را بگردی
مثل من عاشق پیدا نمی کنی
می گویی نه؟ از رویاهایم بپرس
که چقدر بی ستاره گذشته اند شب هایم
اما پنجره ام همیشه به بوی تو باز مانده است
لابد روزی گذرت به کوچه مان می افتد
سر راست تر از نشانی من پیدا نمی کنی
خانه ای که ماه توی شیروانی اش گیر کرده است
درست پشت پرچین خواب ها
همه ی عمر را دویده بود - بی تو-
ببین چقدر سخت گذشته به من؟
دلم نیامده اسمت را هم بگویم
نمی خواهم کسی یادش بگیرد
نامه هایت را هم باران پاک کرده بود
عاشق تر از من پیدا نمی کنی
اگر از همه ی اهالی دنیا بپرسی
می گویی نه؟
سراغ مرا از ستاره های گمشده بگیر

 

 

 

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢۸

چای با طعم خدا


این سماور جوش است ، پس چرا می گفتی

دیگر آن خاموش است؟

باز لبخند بزن

قوری قلبت را ، زودتر بند بزن

توی آن، مهربانی دم کن

بعد بگذار که آرام آرام

چای تو دم بکشد.

شعله اش را کم کن.

دست هایت ، سینی نقره نور

اشک هایم ، استکان های بلور

کاش استکان های مرا ، توی سینی دلت می چیدی

کاشکی اشک مرا میدیدی.

خنده هایت قند است.

چای هم آماده ست.

چای با طعم خدا

بوی آن پیچیده است، از دلت تا همه جا

پاشو مهمان عزیز

توی فنجان دلم

چایی داغ بریز.

 

شعری از سرکار خانم عرفان نظر اهاری

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢٦

شتر مرغ


در اداره تخم دو زرده گذاشتم

زیر اقساط

هر ماه زاییدم

مانده ام تخمگذارم

یا پستاندار؟؟؟!!!

 

 

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢۳

شهرام پور رستم



     رمه

حیران ام

حیران گردنه هایی که

"سالار" را

بر  گل گیر  کامیونی می نویسند

که گوسفندها را

به کشتارگاه می برد.

 

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢۱

سخنی از دکتر علی شریعتی

برگ در  انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال

بنگر چگونه می افتی

 

 

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٥:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱٩

شعر نیمه کاره

باز هم بهاران امان نمی دهند

باز باران برای خود جولان می دهد

بازهم بوی تازگی

بوی اشنا

بوی سبزه زار و بوی علفزار ها

 

 

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱٦

سخن پر محتوا

کسی که کوه را از زمین برداشت

کسی بود که ابتدا

به جمع اوری خرده سنگها نمود

 

 

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱٤

از برگی می افتد

در تن درختی می زیم

و چون موریانه ای

به خوردن وطنم مشغولم

 

 

 

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱٢

یاور مهدی پور

اشتیاقی در دلم

شاخه گلی در دستم

و تو که نزدیک می شوی

 

 

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٩

حرف حق

معلم ریاضی ام

فریاد زد

گوساله

اری تنها کسی که فهمید

شیر خشک خوردم

و

مادرم سر زا رفته او بود

 

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٧

تنهایی

 

 

میوه های  رسیده

ناگهان زمین می افتند

تنهایی همه چیزش

   شیرین است

 

 

 

 

 

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٥

مجموعه توپ یک شاعر است

 

 

نگاه میکنم

سردی تو را می بینم

دستان ما برای راستی ناتوان بودند

 

 

 

 

 

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٩:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢