اساتید در قید حیات را دریابیم


بیاد استادان دانشگاه ادبیات

شعر نو از پسری با پدری شاعر

 قایق کاغذی

  یک جفت کفش

چند جفت جوراب با رنگ های نارنجی و بنفش

یک جفت گوشواره ی آبی

یک جفت ...

 

کشتی نوح است

این چمدان که تو می بندی !

 

بعد

صدای در

از پیراهنم گذشت

از سینه ام گذشت

از دیوار اتاقم گذشت

از محله های قدیمی گذشت

                  و کودکی ام را غمگین کرد.               

کودک بلند شد

و قایق کاغذی اش را بر آب انداخت

او جفت را نمی فهمید

تنها سوار شد

آب ها به آینده می رفتند.

 

همین جا دست بردم به شعر

و زمان را

مثل نخی نازک

بیرون کشیدم از آن

دانه های تسبیح ریختند :

 

                 من                      ...                                تو                  

                                                             کودکی                              ...

 

          ...                      قایق کاغذی                                 

               نوح                                                                            ...            

                                 ...                   آینده           

                                                                               ...

 

تو را

با کودکی ام

بر قایق کاغذی سوار کردم  و

به دوردست فرستادم

بعد با نوح

در انتظار طوفان قدم زدیم

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/۳٠

شعری ازفروغ

آنها ساده لوحی یک قلب را
با خود به قصر قصه ها بردند
و اکنون دیگر
دیگر چگونه یک نفر به رقص بر خواهد خاست
و گیسوان کودکیش را
در آبهای جاری خواهد ریخت
و سیب را که سرانجام چیده است و بوییده است
در زیر پالگد خواهد کرد؟

 

 

 

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٧:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۸

دلباخته (فاضل نظری)

 

 

قبل از هر چیز بایستی از دوستی تشکر و تفدیر نمایم که من را با او اشنا نمود شاعری که بحق می توان او را نادره ای در ادب پارسی بر شمرد


دلباخته

ای صورت پهلو به تبدل زده! ای رنگ
من با تو به دل یکدله کردن، تو به نیرنگ

گر شور به دریا زدنت نیست از این پس
بیهوده نکوبم سر سودازده بر سنگ

با من سر پیمانت اگر نیست نیایم
چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ

من رستم و سهراب تو! این جنگ چه جنگی است
گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ

یک روز دو دلباخته بودیم من و تو!
اکنون تو ز من دل‌زده‌ای! من ز تو دلتنگ

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٧

خوزستان (ابادان)

از جنوب امده بود

از دیاری صمیمی وغریب

از همان خوزستان

مردم سامانش چه صفایی دارند

وسلام و قدم تک تک انها ابدیست

با صفا و گرمند

مهربان وبا عشق

ونگاشان معصوم

گرجه از موتن خود دور شدند

از افق روشنتر

محبت را میجویند درخم ایینه ها

تنهایی بی کسی بی مهری

در شهر پر از رویاها می اید

اما همچنان خاموشند

ودر ان شهر که نامش تا ابد جاوید است

مردمی زیسته اند

بواقع اباد

نام او متل خودش ابادان

حال در گوشه ای این خاک وطن جه غریب است غریب

کوچه ها نخلستانها همه از ویرانی منالند

گوش به یک موسقیند

اهنگ روییدن

وحدت وساختنی شهری خوب

وکجاست ان همدلی وهمدردی

که بداند محبت خوب است

وکمک همدردی هر دو واژه های در لغتنامه یک عاطفه اند

وبدانیم در کنار همه انانیم که سفره هاشان همه از مهر ووفاست

تقدیم به همه شهیدان ابادان و خوزستان و همسرم که اهل ابادان است

١٣٧۵ ابادان منطقه بریم میدان الفی

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۱۳

روز مرد و پدر مبارک

میگن خداوند به هر کسی به اندازه دلش داده ببین دل من چقدر بزرگه که خدا تو رو به من داده. نازنینم با تمام وجود دوستت دارم و مردانگی ات را می ستایم و به وجودت افتخار می کنم. روزت مبارک.

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٥:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢

دکتر ادوارد براون

مردی انگلیسی که عاشق ایران بود

ادوارد براون
به جرات میتوان گفت که او به حق برای فرهنگ ایران بسیار زحمت کشید و جالبست بدانیم تاریخ ادبیات فارسی به وسیله این بزرگ مرد گرداوری و نوشته شده است.او همیشه عاشق ایران بود و تا پایان عمر با یاد ایران زندگی نمود. امید است ایرانیان بپاس خدمات ان بزرگوار می بایست بیشتر یاد او را زنده نمایند و خوب است که بدانیم تنها بیاد او در تهران اول خیابان کارگر شمالی بعد از میدان انقلاب فرعی ترین کوچه را بنام او نامگذاری نموده اند و این شایسته بزرگمردی چون او نیست.
براون ، ادوارد گرانویل ، ایرانشناس مشهور انگلیسی. در 7 فوریة 1862/ 7 شعبان 1378 ه .ق در گلاسترشر به دنیا آمد. تحصیلات دانشگاهی خود را در کالج ایتن آغاز کرد. پدرش، سربنجامین براون، کارخانه کشتی سازی داشت و می خواست که پسرش رشته مهندسی را ادامه دهد، ولی او به پزشکی بیشتر رغبت داشت، و سرانجام در 1879/ 1297 در دانشگاه کمبریج به تحصیل این رشته پرداخت. از آنجا که اخبار جنگ میان ترکیه و روسیه (1877/1294) توجه او را جلب کرده بود، و حق را با ترک ها میدید، و دلیری و غیرت آنان تحت تأثیرش قرار داده بود، به تاریخ و زبان مردم ترک علاقه مند شد، و ضمن تحصیل پزشکی، به آموختن زبان ترکی، و سپس فارسی و عربی پرداخت. در تابستان 1882/1299 به استانبول سفر کرد. آشنایی او با زبان و ادبیات ترکی طبعاً وی را به آموختن زبان فارسی و مطالعه شعر و ادب این زبان سوق داد، و از آن پس در دوران تحصیل و پس از آن، روزگارش بیشتر به خواندن کتابهای فارسی، خصوصاً شعر و تاریخ، و معاشرت با ایرانیان میگذشت. در 1887/1304 دورة پزشکی را به پایان رساند و جراح بیمارستان شد، ولی هرگز به آن دل نبست. در 1888/1305 به قصد سیاحت، مطالعه و تحقیق رهسپار ایران شد و در اقامت یکساله خود در ایران، با مردم ایران و آداب و اخلاق ایرانیان آشنا شد و زبان فارسی را به خوبی فراگرفت. کتاب یک سال در میان ایرانیان حاصل این سفر و بیان دیده ها و آموخته های او در این دوران است (نیکلسون، ص VII ؛ مینز، ص 2ـ3).
براون پس از بازگشت، در دانشگاه کمبریج به تدریس زبان و تاریخ و ادب فارسی و تحقیق در جریانهای فکری و نهضت های اجتماعی ایران مشغول شد، و این راهی بود که تا پایان عمر در آن باقی ماند. در 1902/1320، پس از درگذشت ایرانشناس معروف، چارلز ریو ، ریاست مدرسة زبانهای شرقی به او محول شد (نیکلسون، ص VII )، و در ضمنِ طبع و نشر دوره پنج جلدی > تاریخ شعر عثمانی < ، تألیف ا. ج. و. گیب ، اداره امور علمی انتشارات اوقاف گیب نیز عملاً به او سپرده شد (همانجا).
براون به موضوعات دینی و اجتماعی و جریانهای فکری و اعتقادی توجه خاص داشت، و از همان آغاز مطالعات ایرانی و اسلامی خود، چندین مقاله در باره باطنیه، حروفیه و شیخیه در جراید علمی اروپا منتشر ساخت. از اواسط قرن سیزدهم/ نوزدهم درگیری فرقه های بابیه و بهائیه و ازلیّه با یکدیگر از یک سو با حکومت مرکزی و مراجع دینی و اکثریت جامعه از سوی دیگر، به صورت جریانی گسترده و پرآشوب درآمده و فضای فکری و سیاسی ایران را فراگرفته بود. کتاب معروف > ادیان و فلسفه ها و آسیای مرکزی < ، نوشته کنت دوگوبینو ، باعث جلب توجه براون به این موضوع شد و او را در ادامه تحقیق و مطالعه در تحولات و انشعابات بعدی فرقه بابیه علاقه مند کرد (قزوینی 1363 ش، ج 2، ص 303). براون طی چند سفر به استانبول و قبرس و فلسطین، و ملاقات با سران بابیه و بهائیه، چون میرزا یحیی صبح ازل و میرزا حسینعلی معروف به بهاءالله و برخی دیگر از منتسبان به این فرقه ها، به گردآوری و نشر نوشته های آنان پرداخت. کار وی در باره فرقه های بابیه و ازلیّه و
بهائیه، بسیار متنوعتر و پردامنه تر از کارهای دیگر او در این زمینه هاست. مقصود براون از این تحقیقات، نه تصدیق و ترویج عقاید این فرقه ها بود و نه ایجاد تزلزل، در مبانی اعتقادی جامعة ایرانی؛ او به تاریخ و فرهنگ اسلامی ایران دلبستگی عمیق داشت و تعارض گرایشهای انحرافی این فرقه ها را با حیات دینی و اعتقادی مردم ایران خوب میشناخت. به گفته قزوینی، «اهمیت اطلاع بر احوال و اوضاع این طایفه به خصوص در اروپا فقط از نقطه نظر فن تحقیق مذاهب و ادیان و نیز از نقطه نظر مطلق فن تاریخ است و بس، و از همین دو لحاظ مذکور است اهمیّت فوق العاده ای که به مؤلفات مرحوم براون در این موضوع میدهند، والا اصل مذهب بابیه فی حّد ذاته و از لحاظ نهضة فکری و فلسفه ادیان در نظر اروپائیان چندان اهمیتی ندارد و به عقیده ایشان جز مشتی تخیلات ساده لوحانه چیز دیگری نیست» (1363 ش، ج 2، ص 307). آثار مهم براون در این زمینه عبارتاند از: 1) ترجمه و تحشیة مقاله سیاح ، نوشته عبدالبها، دو جلد، کمبریج 1891؛ 2) ترجمه و تحشیه تاریخ جدید ، نوشتة میرزا حسین همدانی، کمبریج 1893؛ 3) نشر کتاب نقطةالکاف ، منسوب به حاجی میرزاجانی کاشانی، و تحریر مقدمه ای انگلیسی بر آن، همراه با مقدمه فارسی میرزا محمد قزوینی، انتشارات اوقاف گیب، کمبریج 1910؛ 4) > مواد تحقیق در بارة مذهب بابیه < .
در دهة سوم و چهارم قرن چهاردهم/ دهة اول و دوم قرن بیستم، ایران صحنة رویدادهای سیاسی و اجتماعی بسیار مهم و سرنوشت سازی بود؛ ازیک سو تجاوزات توسعه طلبانه و مداخلات گستاخانه روسها و ازسوی دیگر، حرکتهای آزادی خواهی و مخالفت با حکومت استبدادی و مشروطه خواهی در ایران جریان داشت و سیاست دولت انگلیس در اینباره سکوت و چشم پوشی از وقایع بود. در این احوال، براون با دعوت از ایرانیانی که از تعدیات استبداد به کشورهای اروپایی پناه جسته بودند، و با شرکت گروهی از رجال آزادیخواه و انساندوست انگلستان، انجمنی به نام «کمیته ایران» تاسیس کرد، و با مقالات و سخنرانیهای خود، به انتقاد از تجاوزات و اقدامات ستمگرانة روسها و تقبیح روش سازشکارانه انگلستان پرداخت، و با تأثیرگذاری بر افکار عمومی و جلب نظر و توجه عناصر مؤثر و روشن بین در مجلس، دولت انگلیس را تحت فشار قرار داد تا در سیاست خود با روسها و در روشی که نسبت به ایران در پیش گرفته بود تجدیدنظر کند (نیکلسون، ص XII-XI ؛ مینوی، ص14ـ 17). کوشش های مجدانه براون و یاران و همفکران او در دفاع از حقوق ملت ایران و حمایت از استقلال و یکپارچگی ایران، در پیروزی مجاهدین مشروطه خواه تأثیر تمام و اهمیت تاریخی داشت.
برخی از آثار وی که برای شناساندن ایران جدید و اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی آن نوشته است، عبارت است از: > شرخ مختصری از وقایع ایران < ؛ > بحران دسامبر 1911 ایران < ؛ > انقلاب 1905ـ1909 ایران < ؛ مطبوعات و شعر جدید در ایران ؛ > حکومت وحشت در تبریز ـ مسئولیت انگلستان < ؛ «نهضت مشروطة ایران» در > گزارش های فرهنگستان بریتانیا < ، ش 8.
آثار براون در موضوعات و مسائل سیاسی و اجتماعی ایران دارای اهمیّت تاریخی بسیار است و از اسناد و منابع مهّم تحقیقی این دوره از تاریخ این کشور به شمار میرود.
تحقیقات و تألیفات گرانقدر براون در زمینة تاریخ ادبیات و نظم و نثر فارسی و طبع و نشر متون کهن به روش علمی و انتقادی جدید، از خدمات بزرگ و بسیار پرارزش او به فرهنگ ایران بوده است. تاریخ ادبی ایران در چهار جلد، مفصل ترین و جامع ترین تألیف او در اروپاست. این کتاب شرح احوال و آثار شاعران و نویسندگان و مورخان و دانشمندان ایرانی و سیر و تحول افکار و عقاید در این سرزمین از آغاز دوران اسلامی تا اوایل قرن بیستم، بنابر مآخذ و منابع موجود و شناخته شده در زمان تألیف است. مجلدات این اثر به شرح زیر به فارسی برگردانده و در سالهای مختلف چاپ شده است: جلد اول: از قدیمترین روزگار تا زمان فردوسی ، ترجمه علیپاشا صالح؛ جلد دوم، نمیاه نخست: از فردوسی تا سعدی ، ترجمة فتح اللّه مجتبائی؛ جلد دوم، نیمه دوم: از فردوسی تا سعدی ، ترجمه غلامحسین صدری افشار؛ جلد سوم، از سعدی تا جامی ، ترجمه علی اصغر حکمت؛ جلد چهارم، از صفویه تا مشروطیت ، ترجمة غلامرضا رشید یاسمی (افشار، ج 1، ص 308ـ309؛ مشار، ج 1، ستون 10123ـ1024 ؤتاریخ ادبیات ایران * ).
برخی از کتابهای مهّم ادبی و تاریخی فارسی به دست براون، یا به نظارت و راهنمایی او، طبع و نشر شده است که هنوز از بهترین نمونه های تصحیح و طبع علمی و انتقادی به شمار میروند. این کتابها در دوره های بعد سرمشق تصحیح و طبع متون نظم و نثر قرار گرفت و کسانی که در دهه های اخیر به اینگونه کارها پرداخته اند غالباً از همان روش پیروی کرده اند.
از آثار براون در زمینة ادبیات، غیر از تاریخ ادبی ایران ، این عنوانها قابل ذکر است: تصحیح تذکرةالشعراء دولتشاه سمرقندی ، 1910؛ تصحیح لباب الالباب عوفی (با همکاری محمد قزوینی)، دو جلد، 1903، 1906؛ ترجمة خلاصه تاریخ طبرستان ابن اسفندیار، 1905؛ ترجمة تاریخ گزیده حمداللّه مستوفی، دو جلد 1910، 1913؛ ترجمة چهار مقالة نظامی عروضی ، 1921.
علاوه بر این آثار، وی کتابی در تاریخ طب اسلامی دارد که مجموعة سخنرانی های او در کالج پزشکی سلطنتی انگلستان است و مسعود رجب نیا آن را در 1337 ش، در تهران به فارسی ترجمه و چاپ کرده است (افشار، ج 1، ص 250)؛ براون > فهرست نسخه های خطی اسلامی در کتابخانة دانشگاه کمبریج < را نیز تنظیم و منتشر کرده است.
تعداد مقالاتی که در مجله انجمن سلطنتی آسیایی در موضوعات مختلف ادبی و تاریخی به قلم او انتشار یافته نزدیک به سی عنوان است.
فهرست کامل مقالات براون را میتوان در ایندکس ایسلامیکوس و نیز در شرحی که نیکلسون در مقدمه فهرست کتابهای خطی متعلق به او نگاشته است، ملاحظه کرد.
ادوارد براون در 1903/ 1321 به عضویت فرهنگستان بریتانیا و در 1911/ 1330 به عضویت کالج سلطنتی پزشکی پذیرفته شد و در 1922/ 1301 ش، به نیابت ریاست انجمن سلطنتی آسیایی منصوب شد. در جشن شصتمین سال زندگانی او در 1922، از اطراف جهان نامه های تبریک و تهنیت دریافت داشت، دوستان و دوستاران ایرانی هدایایی برای او فرستادند و جامعة شرقشناسی اروپا با انتشار مجموعةمقالاتی با عنوانِ > عجب نامه ـ مقالات خاورشناسی تقدیم به ا. گ. براون < از خدمات او تجلیل و قدرشناسی کردند («عجبنامه» اشاره به سه حرف اول نام او E. G. B- است ؤمینوی، ص 19). براون در 5 ژانویه 1926/ 1345، در 64 سالگی در نزدیکی کمبریج درگذشت. کتابهای او پس از مرگش به کتابخانه دانشگاه کمبریج منتقل شد.
شرح احوال ادوارد براون را سر دنیس راس در مقدمه ای بر طبع های اخیر کتاب یک سال در میان ایرانیان ، نیکلسون در مقدمة فهرست نسخه های خطی متعلق به ادوارد براون و آربری در > مقالات خاورشناسی < (ص 160ـ196) نوشته اند (برای شرح حال او به زبان ؤ کتاب قزوینی، 1305 ش؛ هم و، فارسی 1363 ش؛ ص 292ـ333؛ مینوی، ص 8 ـ20).
منابع: ایرج افشار با همکاری حسین بنی آدم، کتابشناسی ده ساله کتاب های ایران : 1333ـ1342، تهران 1346ش؛ محمد قزوینی، بیست مقاله قزوینی ، چاپ عباس اقبال و ابراهیم پورداود، تهران 1363ش؛ هم و، «وفات استاد ادوارد براون انگلیسی»، ایرانشهر ، سال 4، ش2 (اردیبهشت 1305)، ص73ـ92، ش3 (خرداد1305)، ص139ـ 158، ش4 (تیر1305)، ص208ـ 216؛ خا ن بابا مشار، فهرست کتابهای چاپی فارسی ، تهران 1350ـ 1355 ش؛ الیس ایچمینز، «خاورشناسان بزرگ انگلیسی: ادوارد گرانویل براون 1926ـ1862»، روزگار نو ، ش 2 (پاییز 1941)؛ مجتبی مینوی، «ادوارد براون و خدمات او به ایران»، روزگار نو ، ش 2 (پاییز 1941)؛

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٥

فاطمیه

شهادت مظلومانه بزرگ بانوی هردو عالم خانم حضرت فاطمه زهرا س تسلیت باد

پیمان وفاداری و پیوند زناشویی ، در خانه علی (ع) آن چنان محکم و استوار بود که تنها مرگ می‏ توانست در ظاهر ، آنها را از هم جدا کند. فاطمه (س) با شهادت خود ، قلب علی (ع) را که هنگام ورودش به خانه او قوت و اطمینان بخشیده بود ، چنان بی ‏تاب و تحمل کرد که در باور هیچ ناظری نمی‏ گنجید.روزی فاطمه (س) به علی(ع) گفت : هنگام فراق ، نزدیک شده است ؛ سخنانی دارم که می‏ خواهم با تو بگویم.علی(ع) فرمود : آنچه دلت می‏ خواهد بگو ، علی(ع) بر بالین فاطمه (س) نشست و دستور داد کسی داخل اتاق نباشد.دخت پیامبر(ص) ، این گونه آغاز کرد :ای پسرعم ! از شروع زندگی ‏ام با تو در هیچ امری مخالفت تو را نکردم و هرگز از من دروغ و خیانت، سر نزد.علی (ع) در حالی که او را تصدیق می ‏کرد گفت : تو با تقوا تر و متواضع ‏تر از آن هستی که من تو را بر چنین امری سرزنش کنم.
آه چقدر جدایی و دوری از تو بر من دشوار خواهد بود ! مصیبت پیامبر (ص) برایم زنده می‏ شود. از دست دادن تو برای من بسیار سخت و ناگوار است. از این مصیبت به خدای خود پناه می ‏برم و دل به او می ‏سپارم. مصیبت فراق تو آن قدر تلخ و سنگین است که تحمل آن برای علی (ع) مشکل و طاقت‏ فرساست. مصیبتی که هیچ چیز نمی ‏تواند آن را جبران کند ؛ این دردی است که درمانی برای او نمی ‏بینم.
سپس علی (ع) سر فاطمه (س) را به سینه چسباند و با هم گریستند. گریه فاطمه (س) برای تنهایی علی (ع) و اشک علی (ع) برای از دست دادن یار و حامی وفادار خود بود.

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢۳

پیام تبریک و سخنی با دوستان

سخنی با دوستان گلم و ادب دوستان و تبریک سال نو
بدلیل مهم بودن مطلب امشب در هر 3 وب به یک شکل پیام گذاشتم
سالی گذشت ...روزها و شب ها آمدند و رفتند و برگهای تقویم یکی پس از دیگری ورق خوردند و هیچ نفهمیدیم و ندانستیم این گذر ایام را ...که چگونه گذشت ...همچون همیشه !
امسال نیز همچون همه سالهای زندگیم شاهد تراژدیه شب عید بودم و شاهد تقلایی بی پایان برای تازگی ، برای نشاط ، برای ایجاد شکافی از شادی در بین زندگی هایمان، برای نو کردن رخت هایمان ، برای پاکیزگی خانه هایمان .......... اما دریغ و صد دریغ که تنها چیزی که برای سالهاست در بلور فراموشی خاک می خورد، نو کردن روحمان است و گردگیری زوایای چرک آن .چه آسان از کنار آن می گذریم و مشتی رخت و لباس را بر همه بزرگی روح ترجیح می دهیم و دلمان را به اندک سرگرمیهای دنیوی خوش می کنیم ؟!
سال نو می شود ، اما ما نمی شویم .همچنان در روزمرگیه خود غرقیم و به دور خود می چرخیم ...درس می خوانیم ، کار می کنیم ، عاشق می شویم ، ازدواج می کنیم و .... اما اگر از ما بپرسند زندگی را معنا کن ، هاج و واج خیره می مانیم و حرفی برای گفتن نداریم چرا که همانها را هم تنها بر رسم عادت و آنچه به ما آموخته اند به کار می گیریم ، نه برای هدفی والا چون زندگی .فقط فعل زندگی کردن را انجام می دهیم بی آنکه هرگز از خود بپرسیم چرا ؟در پی چه هستیم ؟
دعوا می کنیم ، کینه می ورزیم ، عصبانی می شویم ، قهر می کنیم ، حسادت می ورزیم ، حجم غرورمان را روز به روز افزایش می دهیم و هیچ از خود نمی پرسیم آخر چرا ؟آن ور خطی هم هست ...نیست ؟
چرا نوروز را مدام باید در دنیای بیرون و بین ظواهر دنیوی جشن بگیریم ؟چرا یکسال با خودمان عهد نکنیم که نوروز را در درونمان جشن بگیریم ؟
اسباب نظافت را برداریم و به تالار درونمان برویم و شروع به گردگیری دلمان کنیم .بعد که کینه ها و زشتی ها را زدودیم ، آغاز به تزئینش کنیم ...با سلیقه ...در گوشه ای عشق بکاریم ، در گوشه ای گلدانی از محبت بگذاریم ، و در گوشه دیگری هفت سینی از تمام سینهای زیبای دنیا بگذاریم .وقتی تمام شد کمی استراحت کنیم و بعد شاهد نو روز شدن درون و بیرونمان باشیم .آنگاه است که می توانیم ادعا کنیم که روزمان نو شده است و می توانیم ادعای شاد بودن کنیم ...شاد بودنی حقیقی و درونی!
بیایید به راستی نوروز را اینگونه آغاز کنیم .به روی هم لبخند بزنیم و عیدی به هم عشق ارزانی کنیم .نوروزمان آریایی است پس بیایید تحقق بخشیم شعار نژاد آریایی را :پندار نیک ...گفتار نیک ...کردار نیک
برای دل شاذتون شعر حاجی فیروز را مینویسم که خیلی هم غمناک نباشه چون پیام پیام تبریک است
--------------
حاجی فیروزه،
سالی یه روزه،
همه می‌دونن،
منم می‌دونم،
عید نوروزه.

ارباب خودم سامالا علیکم،
ارباب خودم سر تو بالا کن،
ارباب خودم منو نیگا کن،
ارباب خودم لطفی به ما کن.
ارباب خودم بزبز قندی،
ارباب خودم چرا نمی‌خندی؟

بشکن بشکنه بشکن،
من نمی‌شکنم بشکن،
اینجا بشکنم یار گله داره،
اونجا بشکنم یار گله داره!
این سیاه بیچاره چقد حوصله داره
و سر انجام ...
شیشه عطر بهار بر لب دیوار شکست ...و هوا پر شده از بوی خدا
نوروزتان پیروز ....عید بر همگان مبارک
دوستان گلم متنی رو که نوشتم به حساب نصیحت نذارید که بسیار کوچکتر از آنم .برای دل خودم نوشتم و برای تنبیه خودم .اما امیدوارم همه ما نوروزمون رو اینطوری آغاز کنیم .لبخندان داشته باشید و سربلند...زمزمه های دلهای پاکتان را بر سر سفره نوروزی ملتمسانه خریداریم قلب

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٤:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢
← صفحه بعد